سه پرسش!؟

روزی فردی که از آشنایان سقراط بود، با هیجان نزد او آمد و گفت: سقراط میدانی درباره ی یکی از شاگردانت چه شنیده ام؟
سقراط پاسخ داد: لحظه ای صبر کن! پیش از اینکه به من چیزی بگویی از تو می خواهم آزمون کوچکی را که نامش "سه پرسش" است پاسخ دهی.
مرد پرسید: سه پرسش؟
سقراط گفت: بله درست است. پیش از اینکه درباره ی شاگردم با من صحبت کنی، لحظه ای آنچه را که قصد گفتنش را داری آزمایش می کنیم.
نخستین پرسش "حقیقت" است. آیا کاملا مطمئنی که آنچه را که می خواهی به من بگویی حقیقت دارد؟
مرد پاسخ داد : نه، فقط در موردش شنیده ام.
سقراط گفت: بسیار خوب، پس واقعاً نمیدانی که خبر درست است یا نادرست.
حالا پرسش دوم: پرسش "خوبی و بدی" است؛ آیا آنچه را که در مورد شاگردم می خواهی به من بگویی خبر خوبی است؟
مرد پاسخ داد: نه، بر عکس…
سقراط ادامه داد: پس می خواهی خبری بد در مورد شاگردم که حتی در مورد آن مطمئن هم نیستی بگویی؟
مرد کمی دستپاچه شد و شانه بالا انداخت.
سقراط ادامه داد: و اما پرسش سوم "سودمند بودن" است. آن چه را که می خواهی در مورد شاگردم به من بگویی برایم سودمند است؟
مرد پاسخ داد: نه، واقعا…
سقراط نتیجه گیری کرد: اگر می خواهی به من چیزی را بگویی که نه حقیقت دارد و نه خوب است و نه حتی سودمند است پس چرا اصلا آن را به من می گویی؟

این مطلب زیبا توسط استاد طیب ارسال شده است

خواهی نشوی رسوا ...!؟

علی (ع) می فرماید:

مقاربة الناس فی اخلاقهم امن من غوائلهم

همراهی با اخلاق مردم، ایمنی از آسیب آنهاست

حکمت ۳۹۳ نهج البلاغه

بعضی آدمها ...

از نوشته های مرحوم قیصر امین پور

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند ٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها تر جمه شده اند و بعضی تفسیر می شوند .

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

 بعضی از آدمها دارای صفحات سیاه وسفیداند و

 بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

 بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

 بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

 بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

 بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

 بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و بعضی را توی کیف.

 بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

 بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی .

 بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

 بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .

 ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

 از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت .

 به راستی ما کدامیم؟..

این مطلب زیبا توسط استاد طیب ارسال شده است

اهمیت سخن

حضرت علی (ع):

رُبّ قول انفذ من صول

چه بسا جمله ای که از حمله ای کارسازتر باشد

حکمت ۳۸۸ نهج البلاغه

گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید!

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی / با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش چون می کشی تصویر مردان خدا / تک درختی در بیابان یکه و تنها کشید

گفتمش نامردمان این زمان را نقش کن / عکس یک خنجر زپشت سر پی مولا کشید

گفتمش راهی بکش کان ره رساند مقصدم / راه عشق و عاشقی و مستی ونجوا کشید

گفتمش تصویری از لیلی ومجنون را بکش / عکس حیدر(ع) در کنار حضرت زهرا(س)کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن / در بیابان بلا، تصویر یک سقا کشید

گفتمش از غربت و مظلومی و محنت بکش / فکر کرد و چهار قبر خاکی از طه کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم / گریه کرد آهی کشید و زینب کبری(س) کشید

گفتمش درد دلم را با که گویم ای رفیق / عکس مهدی(عج) را کشید و چه بس زیبا کشید

گفتمش ترسیم کن تصویری از روی حسین(ع) / گفت این یک را بباید خالق یکتا کشید

این شعر زیبا را جناب گلابتون ارسال کرده است

آدمی در زیر زبانش پنهان است

حضرت علی (ع):

سخن بگوئید تا شناخته شوید

آدمی در زیر زبانش پنهان است

حکمت ۳۸۴ نهج البلاغه

تا مرد سخن نگفته باشد / عیب و هنرش نهفته باشد

زود قضاوت نکنید

مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است؛ پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند..
مسئول خیریه: آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید؛ نمی‌خواهید در این امر خیر شرکت کنید؟
وکیل: آیا شما در تحقیقاتی که در مورد من کردید متوجه شدید که  مادرم بعد از یک بیماری طولانی سه ساله، هفته پیش درگذشت و در طول آن سه سال، حقوق بازنشستگی‌اش کفاف مخارج سنگین درمانش را نمی‌کرد؟  زود قضاوت کردید؟
مسئول خیریه: (با کمی شرمندگی) نه نمی‌دانستم خیلی تسلیت می‌گویم.
وکیل: آیا در تحقیقاتی که در مورد من کردید فهمیدید که برادرم در جنگ هر دو پایش را از دست داده و دیگر نمی‌تواند کار کند و زن و 5 بچه دارد و سالهاست که خانه نشین است و نمی‌تواند از پس مخارج زندگیش برآید؟زود قضاوت کردید؟
مسئول خیریه: (با شرمندگی بیشتر) نه، نمی‌دانستم چه گرفتاری بزرگی ...
وکیل: آیا در تحقیقاتتان متوجه شدید که خواهرم سالهاست که در یک بیمارستان روانی است و چون بیمه نیست در تنگنای شدیدی برای تأمین هزینه‌های درمانش قراردارد؟  زود قضاوت کردید؟
مسئول خیریه که کاملاً شرمنده شده بود گفت: ببخشید! نمی‌دانستم این همه گرفتاری دارید ...
وکیل: خوب! حالا وقتی من به اینها یک ریال کمک نکرده‌ام شما چطور انتظار دارید به خیریه شما کمک کنم؟
 باز هم زود قضاوت کردید؟؟!!

قورباغه‌ها

 روزی از روزها گروهی از قورباغه‌های کوچک تصمیم گرفتند که با هم مسابقه‌ی دو بدهند.

هدف مسابقه رسیدن به نوک یک برج خیلی بلند بود.

جمعیت زیادی برای دیدن مسابقه و تشویق قورباغه‌ها جمع شده بودند ...

و مسابقه شروع شد ....

راستش، کسی توی جمعیت باور نداشت که قورباغه‌های به این کوچیکی بتوانند به نوک برج برسند ..

شما می‌تونستید جمله‌هایی مثل اینها را بشنوید:

اوه، عجب کار مشکلی !!

اونها هیچ وقت به نوک برج نمی‌رسند یا:
هیچ شانسی برای موفقیتشون نیست. برج خیلی بلنده!

 قورباغه‌های کوچیک یکی یکی شروع به افتادن کردند ...

بجز بعضی که هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتر می‌رفتند ...

جمعیت هنوز ادامه می‌داد: خیلی مشکله!!! هیچ کس موفق نمی‌شه!
و تعداد بیشتری از قورباغه‌ها خسته می‌شدند و از ادامه دادن منصرف!
ولی فقط یکی به رفتن ادامه داد بالا، بالا و باز هم بالاتر ....

این یکی نمی‌خواست منصرف بشه!

بالاخره بقیه از ادامه‌ی بالا رفتن منصرف شدند.

به جز اون قورباغه کوچولو که بعد از تلاش زیاد تنها کسی بود که به نوک رسید!

بقیه‌ی قورباغه‌ها مشتاقانه می‌خواستند بدانند او چگونه این کار رو انجام داده؟

اونا ازش پرسیدند که چطور قدرت رسیدن به نوک برج و موفق شدن رو پیدا کرده؟

و مشخص شد که ...

برنده‌ی مسابقه کر بوده !!!
......

نتیجه‌ی اخلاقی این داستان اینه که:
هیچ‌وقت به جملات منفی و مأیوس کننده‌ی دیگران گوش ندید...

چون اونا زیباترین رویاها و آرزوهای شما رو ازتون می‌گیرند

چیزهایی که از ته دلتون آرزوشون رو دارید
.....

همیشه به قدرت کلمات فکر کنید
چون هر چیزی که می‌خونید یا می‌شنوید روی اعمال شما تأثیر میگذاره

پس:

همیشه ....

مثبت فکر کنید!

و بالاتر از اون

کر بشید هر وقت کسی خواست به شما  بگه که به آرزوهاتون نخواهید رسید!

و همیشه باور داشته باشید:

من به همراهی و پشتیبانی خدای خودم همه کار می‌تونم بکنم

*موفق باشید*

سکوت

سکوت عین سکوت است، بی همانند است / که پیشوند ندارد، بدون پسوند است

زبان رسمی اهل طریقت است سکوت / سکوت حرف کمی نیست، عین سوگند است

زمین یخ‌زده را گرم می‌کند آرام / سکوت، معجزه‌ی آفتاب تابنده است

سکوت پاسخ دندان‌شکن‌تری دارد / سکوت مغلطه‌ها را جواب کوبنده است

سکوت ناله و نفرین، سکوت دشنام است / سکوت پند و نصیحت، سکوت لبخند است

سکوت کرد علی سالهای پی‌در‌پی / همان علی که در قلعه را زجا کنده است

همان علی که به توصیف او قلم در دست / مردّدم بنویسم خداست یا بنده ست

علی به واقعه جنگید با زبان سکوت / که ذوالفقار علی در نیام برّنده است

علی به واقعه کار مهم‌تری دارد / که آیه آیه کتاب خدا پراکنده است

از آن سکوت چه باید نوشت؟ حیرانم! / از آن سکوت که لحظه به لحظه‌اش پند است

از آن سکوت که در عصر خود نمی‌گنجد / از آن سکوت که ماضی و حال و آینده است

از آن سکوت که نامش عقب‌نشینی نیست / از آن سکوت که هنگام جنگ ترفند است

از آن سکوت که دستان حیله را بسته / و دور گردن فتنه طناب افکنده است

 سکوت کرد علی تا عرب خیال کند / ابو هریره به فن بیان هنرمند است

صحابه‌ای که فقط یک سوال شرعی داشت / پیاز عکه به ذی‌الحجه دانه‌ای چند است؟!

علی خلیفه شود پیرمرد بیغوله / یکی است در نظرش با حسن که فرزند است

ملاک او به رگ و ریشه نیست، از این رو / محمدبن‌ابوبکر آبرومند است

علی خلیفه شود شیوه‌ی حکومت او / برای عده‌ای از قوم ناخوشایند است

ستانده می‌شود آن رفته‌های بیت‌المال / ازین درخت اگر میوه‌ای کسی کنده است

اگر به پای کنیزانشان شده خلخال / اگر به گردن دوشیزگان گلوبند است

علی خلیفه شد آخر اگر چه دیر ولی / چقدر بر تنش این پیرهن برازنده است

کنون لباس خلافت چنان زنی باشد / که توبه کار شده، از گذشته شرمنده است

برادرم! به تریج قبات برنخورد / که ناگزیر زبان قصیده برّنده است

اگرچه روی زبان زبیر تبریک است / اگرچه بر لب امثال طلحه لبخند است

اگرچه دور و بر او صحابه جمع شدند / ولیکن از دلشان باخبر خداوند است

این شعر زیبا توسط گلابتون گرامی ارسال شده است

سخن در بند توست تا زمانی که آن را بر زبان نیاورده ای

حضرت علی (ع):

سخن در بند توست تا زمانی که آن را بر زبان نیاورده ای

چون بر زبانش آوردی، تو در بند او درآمده ای

پس همچنانکه زر و سیمت را حفظ می کنی زبانت را هم حفظ کن

زیرا چه بسا یک کلمه نعمتی را سلب کند

حکمت ۳۷۳ نهج البلاغه

بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

روزی ناصرالدین شاه تفالی به حافظ شیرازی زد و این بیت آمد:

بلبلی برگ گلی خوشرنگ در منقار داشت / وندر آن برگ و نوا خوش ناله های زار داشت

او از شعرای در بار خواست تا معنی آن شعر را برایش بگویند: چرا حافظ در این بیت تناقض دارد؟ اگر بلبل خوش است چرا ناله و زاری میکند؟ همه از جواب درمانده شدند. پس شاه نامه ای به وصال شیرازی نوشت و از وی خواست که جواب دهد . وقتی نامه به وصال رسید او در مجلس ختم برادرش نشسته بود؛ گفت: تا چند روز دیگر جواب خواهم داد. و بعد چنین نوشت:

خسروا در ساعتی کین بنده غم بسیار داشت / یادم آمد از سوالی کان جناب اظهار داشت

مقصد خواجه چه بوده زین سخن از آنکه گفت / بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشت

فکر بسیاری نمودم ، لیک معلومم نشد / چونکه شعرش در بطون اسرار بس بسیار داشت

نیمه شب غواص گردیدم به بحر ابجدی / تا ببینم این صدف آیا چه دُر در بار داشت

بلبل و برگ گلش شد سیصدو پنجاه شش/ با علی و با حسین و با حسن معیار داشت

برگ گل سبز است این باشد نشانش از حسن/چونکه در وقت شهادت سبزه بر رخسار داشت

رنگ گل سرخ است این باشد نشانش از حسین/چونکه در وقت شهادت چهره ای گلنار داشت

بلبلش باشد علی کاندر وصال این دو تن/ از سر شب تا سحر خوش ناله های زار داشت

این مطلب زیبا توسط برادر گرامی جناب آقای بدرخانی ارسال شده است